![]() |
![]() |
|
| اس ام اس های عاشقانه ،شعر و داستان های عاشقانه، دانلود موزیک و نرم افزار |
|
زندگی شهد گل است زنبور زمان، می خوردش و آنچه از آن باقی می ماند عسل خاطره است. عشق و سد مثل هم اند:اگر بگذاري ترك كوچكي ايجاد شود كه فقط باريكه آبي ازآن بگذرد،اندك اندك تمام ديوار فرو مي ريزدو لحظه اي مي رسد كه ديگر هيچ كس نمي تواند جلو جريان آب را بگيرد ديروز واست ۱۰ تا شاخه گل فرستادم . ۹ تا طبيعی يکی مصنوعی يه تيکه کاغذ روش گذاشتم روش نوشتم : تا تموم گلها پژمرده نشه دوست دارم . اي کاش سه کلمه غرور، عشق و دروغ وجود نداشت تاآدمها مجبور نمي شدند به خاطر غرور در مورد عشقشان دروغ بگويند روزی به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند و گفت:خيلی دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.او برای هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولی چشمها هيچ وقت دوروغ نميگويندوقتي گريه ميكني ميگن بچست. وقتي خنده ميكني ميگن ديوونست. وقتي حرف ميزني ميگن پر حرفي. وقتي ساكتي ميگن عاشقي. وقتي عاشقي ميگن آخخخخخي. وقتي بخوري ميگن چقدر ميخوري. وقتي هم نخوري ميگن بازمعلوم نيست با كي بوده.توی دنيا اگه قرار بود جای چيزی باشم . دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم تو چشمات متولد شم . رو پلکات جون بگيرم رو گونه ات جاری شم . رو لبات بميرم روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و.... داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به ديونگی رسيد همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه . عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
موج اگر میدانست ساحل هیچوقت دستش را نمیگیرد، هیچوقت برای رسیدن به ساحل نفس نفس نمیزد
چگونه بسويت بيايم؟ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشدچگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟ آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنمآری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنمو ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانیدلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ماای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرمکاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنمکاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهدو کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشمای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشیانتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينمشايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويمآری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه
تمام غمها را در کنارت ساده ديدم تمام عشقها را در نگاهت ساده ديدم تو به من ياري دهد تو مرا عاشق کن
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره
زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟
افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهى مى كنيم ، آن زمان كه دوستمان دارند لج بازى مى كنيم ، و بعد براى آنچه كه از دست رفته است آ ه مى كشيم
اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو
با سكوتم هر روز شعر ها مي ساختم با خيالم هر شب روزها مي ديدم كه در آن غربت تنگ دلگيرم كه نه تنها هستم كه خيال خود را آسوده تر پندارم تو نمي داني باز در كدامين روزي شعر هايت را مي خوانم و نمي داني تو كه كدامين شعرت دلگرم لب هاي من است با خود فكر كردم كه دگر نبندد دل به هر راه مي بايست رفت نه تنها در اين غربت تلخ
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه كه حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 13:36 توسط مـــــــاهــــــــان |
|
|
روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند خوشبختي. پولداري . عشق . دانائي . صبر . غم . ترس ....... هر كدام به روش خويش مي زيستند . تا اينكه يك روز دانائي به همه گفت : هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويدتمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبارهاي خانه هاي خود بيرون آوردند و تعميرش كردند . همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدند و پارو زنان جزيره را ترك كردند . در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شدكه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود . عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد . آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند.!!!!!!!قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند . جزيره هر لحظه بيشتر به زير آب ميرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود . او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود . فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست . اول كسي جوابش را نداد . در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت : ثروتمندي عزيز به من كمك كن ثروتمندي گفت : متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائي براي تو نيست . عشق رو به ( غرور ) كرد وگفت:مرا نجات مي دهي؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسي و مرا خيس ميكني . عشق رو به غم كرد و گفت : اي دوست عزيز مرا نجات بده اما غم گفت : متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم . در اين حين خوشگذراني و بيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست . از دور شهوت را ديد و به او گفت : آيا به من كمك ميكني ؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كرد و گفت : خدايا مرا نجات بده ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد . عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت آفتاب در آسمان پديدار مي شد و دريا آرامتر شده بود . جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائي سلام كرد و از او تشكر كرد . دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت : من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بياید تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي ؟ هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي . عشق تشكر كرد و گفت : بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد ؟؟ دانائي گفت كه او زمان بود . عشق با تعجب گفت : زمان؟؟!!! دانائي لبخندي زد وپاسخ داد : بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند.
گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند. با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم. نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق.با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند. روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم تا بي کرانه ها. منو نسپار به فصل رفته ي عشق نذار کم شم من از آينده ي تو به من فرصت بده گم شم دوباره توي آغوش بخشاينده ي تو
خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرل فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!
در این هجوم بی کسی , پروانه بودن اشتباس,عاشقی اشتباس ,عشق دروغ است, ولی زندگی هنوز زیبایت !!!
هر گز چشمانت را به خاطر كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن!!!!!
تنها تويي تنها تويي در خلوت تنهاييم تنها تو ميخوا هي مرا با اين همه رسوايي ام
ديروز که فرياد زدم دوستت دارم , گفتي : نمي شنوم لطفا بلندتر. و امروز که به آرامي گفتم دوستت ندارم , گفتي هيس چرا داد مي زني؟؟؟؟؟ معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : \" دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند\" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !! عشق راهيست بي پايان عاشق رهگذري ديوانه ديوانه كه عاشق نيست عاشق شده ديوانه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:21 توسط مـــــــاهــــــــان |
|
|
آدرس اصلی وبلاگ ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه دوستان خوبم من ماهان هستم 21 سالمه از قزوینم این هم ایدیمه mahan_online دوستان آف معمولا بهم نمی رسه همیشه آف هام پره اگه انتقاد،پیشنهادی دارین ایمیل بزنین
دوستان از آرشیو وبلاگم حتما دیدن کنید اگه رنگ نوشتها چشماتونو اذیت می کنه مطلب رو کپی کنید تو word از تو ورد بخونید اینم ادرس وبلاگ(همین وبلاگ) www.taranome-ashk.coo.ir va www.mahan.coo.ir www.taranome-ashk.blogfa.com میتونین با این ادرس ها هم وارد این وبلاگ شین توضیحات:در مورد عکس اگه عکسی بود که باز نشد روی عکس کلیک راست کرده و گزینه show picture رو بزنید توضیحات در مورد سیو کردن وبلاگ اون بالا گوشه وبلاگ فایل رو انتخاب کنید بعد سیو از رو انتخاب کنید بعد اگه می خواهید در عرض 1 ثانیه سیو شه به این عکس نگاه کنید اینجوری سیو کنید http://i16.tinypic.com/433wm6t.jpg این وبلاگ برای من حکم یه دفتر خاطرات رو داره همونطوری که تو دفتر خاطراتم شعر مینویسم اینجا هم شعر مینویسم از اين به بعد داستانهاي عاشقانه هم براتون ميزارم اميدوارم كه بخونين دوستدار شما مــــــــــاهـــــــان |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| نویسنده |
|
مـــــــاهــــــــان مـــــــاهــــــــان>---(`v`)----> |
|
RSS
|